۱۳۸۶ آبان ۷, دوشنبه

روز کورش

ره در جهان يکي ست و آن راه راستي ست

بوي کافور-لباس ملي

با مطرح شدن بحث پوشش ملی این پرسش در ذهنم نقش می بندد که تا حالا چه کاری کردیم؟
آیا با نداشتن لباس ملی ملیتمان تهدید می شده؟
آیا مردم ما و قومیتهای مختلف ما لخت بودند؟
آیا مردم ما بعد از 7 هزار سال بلاتکلیفی امروز قراراست جامه ای در خور برتن کنند ؟
یکی از مهمترین موضوعاتی که امروزه زیاد یه آن پرداخته می شود بحث لباس ملی است. ظاهرا" تصمیم گیرندگان و دست اندرکاران با ناکافی دیدن قابلیتهای پوششی فرهنگ لباس در جامعه ما تصمیم به طراحی شیوه اي نوین که عاری از مشکلات موجود – از دید ایشان – را دارند.
معلوم نیست که هدف اصلی ایجاد اصلاح در پوشش مردم است یا تبدیل آن به احسن یا مبارزه با مظاهر تمدن بیگانه و یا ایجاد یک جامعه همسان، و در صورتی که این آخری مدنظر باشد آشکار نیست که این همسانی معنی از بین بردن منظره طبقاتی موجود را می دهد یا تبدیل جامعه به مجموعه اي قابل کنترل و اگرقصد اینان اصلاح داستان به انحراف کشیده شده و کج رفته ایست که روند کنونی آن مورد قبول ایشان نمی باشد. آیا باید به این نتیجه گیری رسید که آنچه در طول هزاران سال شکل گرفته وبه مردم یک سرزمین شکل داده مسیری به اشتباه پیموده شده است.هزاران سال گذشته و تأثیر این گذشت زمان و عادت و فرهنگ مردم یک منطقه همراه با شرایط آب وهوایی واقلیمی و مذهب و حتی تأثیراتی که ازامتزاج با اقوام دیگر گرفته اند آنها را به بهترین انتخاب و تکامل فرم از پوشش رسانده ، پوششی که نه تنها وظیفه یک دربرگیرنده و پوشاننده که به عنوان نگاهبانی در برابر سرما وگرما و نگاهها و زبانی برای بازگوکردن احوالات و بیان یک بیوگرافی در نگاه اوّل حداقل برای مردم همان منطقه را دارد.
حال من وتو با چه صلاحیتی و با کدام پشتوانه توانایی آن را خواهیم داشت و این اجازه را به خود می دهیم که در این جریان طبیعی ومنطقی شکل گرفته خللی ایجاد کنیم؟
یا اینکه اگرعادات پوششی خود را ناکارآمد می بینیم باتوجه به تمام گفته های بالا، صلاحیت دخل و تصرف داریم ؟
صدای دیگری که درپس این تصمیم بلند شده ، مبارزه با فرهنگ بیگانه است. اینکه عده ای ازخدا بی خبر با هدف قراردادن معیارهای فرهنگی ما سعی در شکستن آن دارند و ازاین طریق کمر به نابودی این فرهنگ بسته اند. البته من با قسمت ازخدا بی خبر یا باخبر آن مخالفم و اساسا" برایم اهمیتی ندارد که مهاجم چه اعتقادات شخصي دارد ولی تا حدودی برایم قابل قبول است که خارجی ها به هر شیوه و حیله ای سعی دربی هویت نشان دادن ما دارند تا بدینگونه و با قراردادن ما در برهوت بی خبری افسار حکومت را بر دهانمان بزنند. ولی ازدید من بیگانه مهاجم فقط اروپایی یا آمریکایی نیست، تهاجم فرهنگ عربی اگر خانمانسوزتروبی وجدانتراز غرب نباشد بهتر آن هم نیست و چه بدبخت بودیم ما که ادیبانمان که مورد اعتماد مردم هم بودند -ودرست هم بود- قلمها در باب غرب زدگی زدند ولی توجهی به عرب زدگی نداشتند، غربزدگي را فهميدند و عربزدگي را نديدند نفطه هاي بسياري از ديد قلم به دستان گذشته ما ناديده ماند که دشمني درخانه خفته را اجازه خسبيدن داد.آیا روند جایگزینی فرهنگی قبل از غرب بوسیله عربها و عرب دوستان آغازنشد و آیا اکنون آنها هم در کناراروپاییان که شاید تا حدودی بساطشان را جمع کرده اند به چپاول داشته های فرهنگی ما کمتر می پردازند ، روزبه روز دژخویانه ترازدیروزبرما نمی تازند؟ و آیا اکنون مورد ستایش دولتمردان ما نیستند؟ لباس ملی که قرار است طراحی شود به کدام قومیت شبیه است و به کدام قومیت شبیه نیست ؟
همسانی که شاید تحت یک پوشش ملی ایجاد شود با چه انگیزه ای عملی خواهد شد؟ کنترل مردم یا از بین بردن این تفاوت فاحش طبقاتی؟ و اینکه آیا اگر قصدی هم بر شکستن تفاوت طبقه های جامعه باشد این تغییر فقط بصري خواهد بود یا اینکه عملا" جیبها و محتویات آنها هم یکسان خواهد شد.
نمی دانم سیمای مرد به لباس جدید ملی درآمده سیمای همان سرداری خواهد بود که در گردنه ها راه بر اسکندرو امثال او می بست یا هیئت یکی از جاهلان زمان بدویت ، نمی دانم بانوی ملبس به لباس ملی همان دشت گلزار این سرزمین خواهد بود یا زن پريشان و دوداندود.
یک روز گرم تابستانی که برای یک سفر درون شهری از اتوبوس استفاده می کردم متوجه شدم قسمت عقب اتوبوس که متعلق به خانمهاست سراسر مشکی است، سیاه است. هر چند قسمت مردانه هم آنچنان رنگارنگ و متنوع نبود ولی برای من قسمت زنانه با توجه به پوشیدگی سروگردن بسیار تعجب برانگیز بود چرا که این رنگ سنگین در این جهنم و در محیط بسته اتوبوس چگونه می شود که باشد؟
جالب اینکه در میان جمعیت بانوان سیاه پوش (که شاید اتفاقي همگی سیاه پوش بودند ) یک نقطه ناهماهنگ نظرم را جلب کرد، متوجه شدم آن نقطه بانوی ترکمنی است که لباسی دیگر در آن میان نشسته بود.
آنجا بود که دليل اصرار براي ايجاد پوشش ملي را به عينه دريافتم. جامعه هم لباس شبيه به جامعه اي نظاميست که قابل کنترل است. هم درون و هم بيرون اينچنين جوامع را ميتوان کنترل کرد پس نه رنگي نشانهاي براي اعتراض خواهد بود و نه عشقي خطري براي هدف.
داتيسبهترين مثال چين است، رفتار ميليتاريستي در چين و تهديد مردم به سرباز بسياري از تهديدهاي از جانب گروههاي مردمي را خنثي کرد و مردم مورچه صفت خلاقيت، صداقت و نيروي خود را در جهت ديگري به کار بستند.
آري جامعه کافورزده خيلي از قابليتهاي انتقادي را از دست خواهد داد و خود را فراموش خواهد کرد.

کاوه

۱۳۸۶ آبان ۲, چهارشنبه

آری به ثبت رسیدم


یک قطعه عکس در قطع سه چهار
یک قطعه عکس کهنه ی بی رنگ و بی درنگ
باید که نصب میشد در یک مجلد قرمز که نام من
با یک شماره در دل آن ثبت گشته بود.
آری!به ثبت رسیدم به قول او
آری به ثبت رسیدم
میلاد

۱۳۸۶ مهر ۹, دوشنبه

نظرسنجي

ایرانیانِ داخلِ کشور: بررسیِ گرایشهای ايرانيان نسبت به هویّتِ ایرانی و آینده‌یِ ایران
راستی هویّتِ ما چیست و در کجا باید جستجویش کنیم؟آیا اعتمادِ به نفسِ ما دچار خدشه گشته‌است؟اگر هویّتِ خود را بشناسیم خواهیم توانست جامعه‌ای آزاد، آرام و بااحترام داشته‌باشیم.امید ما این است که این بررسی کمکی باشد برای شناختی بیشتر.
از همه‌یِ حزبها، انجمنها، سازمانها و کسانی که دارایِ تارنمایِ اينترنتی می‌باشند خواهشمند ايم که برایِ ياری به انجامِ اين بررسی، اين پرسش‌نامه را در تارنمایِ خود جای دهند:
کاوه

۱۳۸۶ مرداد ۱۷, چهارشنبه

من و تو


مي دوني، من و تو يه چيزهايي داريم که مشترک هستن. بايد مواظبشون باشيم و دوستشون داشته باشيم. اينجوري ما يه خودمون کمک مي کنيم و خودمونو موندگار نگه مي داريم

اينقدر قيچي دستتون نگيريد و فکر کنيد هنر مي کنيد، فقط تو فکر بريدن نباشيد


کاوه

شعريست در دلم-نادر نادرپور

شعريست در دلم
شعري كه لفظ نيست
هوس نيست
ناله نيست

شعري كه آتش است
شعري كه مي گدازد و مي سوزدم مدام
شعري كه كينه است و خروش است و انتقام
شعري كه آشنا ننمايد به هيچ گوش
شعري كه بستگي نپذيرد به هيچ نام
شعريست در دلم
شعري كه دوست دارم و نتوانمش سرود
مي خواهمش سرود و نمي خواهمش سرود
شعري كه چون نگاه نگنجد به قالبي
شعري كه چون سكوت فرو مانده بر لبي
شعري كه شوق زندگي و ، بيم مردن است
شعري كه نعره لست و نهيب است و شيون است
شعري كه چون غرور بلند است و سركش است
شعري كه آتش است
شعريست در دلم
شعري كه دوست دارم و نتوانمش سرود
شعري از آنچه هست
از آنچه بود
کاوه

۱۳۸۶ مرداد ۱۶, سه‌شنبه

۱۳۸۶ مرداد ۱۵, دوشنبه

چهارشنبه سوري

شب چهارشنبه سوري بود
همه مي رقصيدند، همه مي سوزاندندجغد شوم پير را
آتشکده خانه ما زبان درازي مي کرد
در فضايي تاريک همه را مي ديدم
چشم اتش همه را خوب تماشا مي کرد
شب و شعله پيش هم خوابيدند
کرکس کوچه ما بيقراري مي کرد
ناگهان به کوچه تو سرزدم
هيچکس نبود، هيچکس نمي رقصيد
دسته دسته گل مخملي و ياس در آتش بود
پدرم گفت:دزد گلخانه ما پيدا شد
سعيد

سلام

قرار بود اين شروع به دست ميلاد باشه. ديروز هم باهم قرار گذاشتيم که چيزي بنويسه که علاوه بر پرده برداري از اين پنجره چيستي و چرايي ما رو هم بازگو کنه ولي شوربختانه از اونجايي که مشکلات و دغدغه هايي که بخشي از عوامل انگيزشي براي ما در انجام اين کار بودند، هميشه هستند و تمامي ندارند، ديروز هم برنامه طوري شد که اين وظيفه رو من خودم به انجام برسونم و شروع کنم. فقط در باب مشکلات ديروز به گفتن اين بسنده مي کنم که: تشکيلاتي سنگ حقوق مؤلف رو به سينه ميزنه که خودش هزار تا فيلم رو با آرايش به چهار تا نقد و بررسي و تفسير به اسم برنامه نمايش ميده و دور تصوير تلوزيوني بيست تا آرم و لوگو ميچينه تا بيننده هويت دزد زده رو شناسايي نکنن
بگذريم . . . ما براي شما خواهيم نوشت و سعيد هم ياريمان خواهد کرد و دوستان ديگري هم هستند که علاقمندي خودشونو نشون دادن
هنر و جامعه و تاثيرات متقابل آنها بر هم از مشغوليات فکري ما بوده که از اين پنجره به اونا خواهيم پرداخت، نيم نگاهي به مشکلات اجتماعي خواهيم داشت. تلاش براي گرامي داشتن زبان مادريمان براي ما لذت بخش است و فرياد خواهيم زد که پارسي را ز تو گر بستانند داغ افتد به دلت چون لاله با توجه به فعاليتهاي ديگر خودم و علايق بچه ها توانايي پرداختن به تاريخ و ميراث در خطرهم وجود دارد. تا چه پيش آيد.
صحبتها ، نظرها و انتقادات شما را پذيرا هستيم، بدونيد ما اعتقاد نداريم که بي عيب هستيم و درست ترين از جانب ما گفته ميشه، ما در کنار اهدافي که گفته شد باهم بودن رو تمرين مي کنيم به نام خدا، ‌به نام شما

کاوه

۱۳۸۶ مرداد ۱۳, شنبه