۱۳۸۶ آبان ۲۸, دوشنبه

خارک; کتيبه هخامنشي

باستان‌شناسان با كشف كتيبه‌اي در جزيره خارك واقع در خليج فارس به خط فارسي باستان ومتعلق به دوره هخامنشي از آن به عنوان سند محكمي مبني بر نام‌گذاري خليج فارس ياد مي‌كنند.
علي اكبر سرفراز، يكي از باستان‌شناسان سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري استان بوشهر با بيان اين مطلب به ميراث خبر گفت: «هر چند پيش از اين نيز نام خليج فارس برازنده ترين نام بوده است اما با كشف كتيبه‌اي به خط فارسي باستان و متعلق به دوره هخامنشيان مي‌توان از اين نام‌گذاري با سند محكم ديگري دفاع كرد.»
كتيبه‌اي به خط فارسي باستان روز چهارشنبه 23 آبان امسال در پي احداث جاده‌اي در جزيره خارك از زير خاك نمايان شد. كارشناسان در نخستين مطالعات خود روي اين كتيبه، قدمت آن را به دوره هخامنشي تخمين زده‌اند.
سرفراز گفت: «كشف اين كتيبه سنگي در جزيره خارك آن‌هم زماني كه بر سر نام خليج فارس بحث‌هاي متعددي در دنيا به راه افتاده است را مي‌توان به شكل يك معجزه ديد. اين كشف بي شك يكي از مهمترين يافته‌هاي باستان‌شناسي براي اثبات نام خليج فارس خواهد بود.» در حال حاضر سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري استان بوشهر ادامه فعاليت احداث جاده در خارك را متوقف
كرده است تا وضعيت محوطه‌اي كه اين كتيبه در آن يافت شده است مشخص شود.

كتيبه هخامنشي در 5 سطر نوشته شده است
نخستين مطالعات نگارش كتيبه هخامنشي خارك نشان مي‌دهد اين كتيبه به شكل نا منظم و نامتعارف در 5 سطر و سطر‌هاي آن به صورت 3 و 2 سطر به هم چسبيده و به زبان فارسي باستان نوشته شده است. پيش از اين سطرهاي جدا از هم در دوره هخامنشي تنها در متوني ديده شده كه به زبان‌هاي مختلف بوده است.
مسعود بشاش، رئيس مركز مطالعات كتيبه شناسي در پژوهشكده زبان و گويش در گفت و گو با ميراث خبر گفت: «كتيبه يافت شده در جزيره خارك روي نوعي سنگ مرجاني مخصوص اين جزيره كه به آن سنگ خارا گفته مي‌شود و احتمالا به صورت صخره‌اي بوده است نوشته شده و 5 سطر دارد.»
وي افزود: «سطر‌هاي اين كتيبه به صورت سه و 2 سطر به هم چسبيده و به زبان فارسي باستان نوشته شده است.» به گفته وي، پيش از اين سطرهاي جدا از هم در دوره هخامنشي تنها در متوني ديده شده است كه به زبان‌هاي مختلف بوده و براي نشان دادن اين زبان‌ها آن‌ها را جدا از هم و با يك سطر فاصله مي‌نوشتند.
بشاش افزود: «در اين كتيبه سطرها با اين‌كه به زبان فارسي باستان است از هم جدا شده كه اين موضوع نياز به پژوهش دارد.»
وي يادآور شد: «در اطراف اين سطرها چند حروف هجاي پراكنده روي سنگ ديده مي‌شود كه به شكل خط ميخي هستند و بايد مورد مطالعه قرار گيرند.»
بشاش درباره زمان خوانده شدن اين خط گفت: «قرائت آن زمان بر خواهد بود و به همين علت علاقه‌منداني كه مايلند از متن آن آگاه شوند بايد مدتي را صبر كنند.»
كساني كه كتيبه را ديده‌اند در گفتگو با خبرنگار ميراث خبر گفتند كه روي كتيبه عكسي از يك تاج نيز ديده مي‌شود.

بستر خط فارسي باستان
كتيبه كشف شده در خارك كه قدمت آن به دوره هخامنشيان مي‌رسد روي سنگي مرجاني نوشته شده است كه اين سنگ چندين ميليون سال قدمت دارد. اين درحالي است كه بخش زيادي از اين صخره‌هاي سنگي مرجاني تا كنون توسط شركت‌هاي نفتي خارك از بين رفته است.
علي اكبر سرفراز، باستان‌شناس استان بوشهر دراين‌باره گفت: «اين نخستين كتيبه سنگي يافت شده از سنگ مرجان است و به همين علت كتيبه هخامنشي كشف شده در جزيره خارك را مي‌توان كتيبه‌اي منحصر به فرد دانست.»
وي افزود:‌ «اين‌كه كتيبه روي سنگ مرجان نوشته شده است نشان مي‌دهد كه در دوره هخامنشيان از بيرون جزيره خارك اين نوشته وارد جزيره نشده است و كساني كه اقدام به نگارش آن كرده‌اند از سنگ‌هاي جزيره براي اين كار استفاده كردند.»
وي احتمال مي‌دهد كه اين كتيبه روي صخره‌‌اي مرجاني در جزيره نوشته شده باشد كه اكنون در محل فعلي كشف شده است. به گفته سرفراز، جزيره خارك به صورت مرجاني حدود 15 هزار سال پيش از زير دريا بيرون آمده است و احتمال مي‌رود كه اين مرجان‌ها چندين ميليون سال قدمت داشته باشند.
از سوي ديگر، تا كنون ساخت و سازهاي شركت‌هاي نفتي باعث شده است كه بخش زيادي از اين صخره‌هاي مرجاني از بين رفته باشد.
نقل کننده: کاوه

۱۳۸۶ آبان ۲۲, سه‌شنبه

بازسازي چنگ

به سفارش سازمان ملل، یک هنرمند ایرانی در قزوین، یک چنگ ایرانی را از روی نقشهای بدست آمده از موزاییک های تاریخی باز سازی می کند. تاریخ پیدایش چنگ در ایران به سه هزار سال پیش از میلاد مسیح می رسد .سیف الله شُکری هنرمند ی که می خواهداین ساز را بازسازی کند می گوید: ر
نقش این ابزار موسیقی برای نخستین بار از سوی یک گروه کاوشگر دانشگاه شیکاگو هنگام کاوش در یک دره تاریخی درجنوب استان خوزستان بدست آمده است. نقش بدست آمده ، نشان دهنده کهن ترین ارکستر موزیک در جهان می باشد. وی افزود کار ساخت در سال 2009 پایان خواهد یافت ، و در المپیاد تمدن بین المللی در تخت جمشید از این ساز پرده برداری خواهد شد .
قرار است قطعه ای بنام «آهنگ خلقت » با این ساز اجرا شود، سروده این آهنگ که از روی یک خشت پخته کهن، برداشت شده ،بزبان موسیقی امروزی در خواهد آمد. چنگ ایرانی تاکنون به شکل های گوناگونی در یادمان های بدست آمده دیده شده است، و کهن ترین آن مربوط به 3000 سال پیش از میلاد مسیح و بشکل خمیده بوده ، و شکل چنگ امروزی که سه گوش می باشد ، از 1900 سال پیش از میلاد ،در یادمان های تاریخی دیده شده است.
نقل کننده: کاوه

۱۳۸۶ آبان ۱۹, شنبه

دريای مکران نه دریای عمان

نام بلوچستان در سنگ نبشته های داريوش بر بيستون و تخت جمشيد "مكا" يا "مكران" نوشته شده و از آن به عنوان استان چهاردهم فرمانروايی هخامنشي نام برده شده است (سده ششم پيش از زايش مسيح). يونانيان باستان در مورد بلوچهاي مكران (بلوچستان ) مطالب بسيار زيادي نوشته اند. مورخين مينويسند كه نخستين تهاجمي كه منجر به كوچ بزرگ آرياها شد هجوم هون هاي سفيد به قسمت باختري رود جيحون بوده كه بر اثر آن كوچ بيشينه ساكنين آسياي مركزي به جانب اروپا آغاز شده است. در اين ميان بلوچ ها كه ساكنين شرقي درياي خزر بودند به نواحي جنوبي و مركزي ايران (يزد و كرمان) رانده شدند كه بعدها از اين نواحي نيز به طرف مشرق و سرزمين خشك و صحاري بلوچستان كوچانده شدند. فردوسي در شاهنامه به گونه فراگير در باره تاريخ بلوچ ها نوشته است. برای نمونه ميتوان از جنگ ميان بلوچ ها و انوشيروان ساساني نام برد كه فردوسي در باره آن مي گويد : براه اندر آگاهي آمد بشاه كه گشت از بلوچي جهاني تباه يا از سربازان بلوچ كه در لشكر سياوش بودند و به جنگ افراسياب توراني رفتند ( هم از پهلو و پارس و كوچ و بلوچ ز گيلان جنگي و دشت سروج). فردوسي برگهای زيادي از شاهنامه را به جنگ ما بين پادشاه ايران زمين (كيخسرو) و پادشاه مكران زمين اختصاص داده است. رزم كاوس با شاه هاماوران: د
از آن پس چنين كرد كاوس راي كه در پادشاهي بجنبد زجاي
از ايران بشد تا به توران و چين گذر كرد ازآن پس به مكران زمين
ز مكران شد آراسته تا زره ميان ها نديد ايچ رنج از گره ... ر
چو آمد بر شهر مكران گذر سوي كوه قاف آمد و باختر ... ر
سپه را سوی زابلستان کشيد به مهماني پور دستان كشيد
ببد شاه يک ماه در نيمروز گهي رود و مي خواست گه باز و يوز
!!!پس به جای دريای عمان ميتوان گفت دريای مکران
نقل کننده: کاوه

مبادا که تجربه ی تلخ بحرین تکرار شود

کار بر سرمالکیت اقیانوس یخ بسته ی شمالی بالاگرفته است. چهار کشور روسیه، دانمارک، کانادا و آمریکا، خواهان سهم فزون تری از منافع نفت و گاز زیر این اقیانوس هستند.روس ها با فرستادن یک زیردریایی کوچک و قراردادن پرچم کشور خود بر کف این اقیانوس، در پی محکم کردن ادعای مالکیت خود هستند. در این راستا، دولت کانادا، گام در راه برپایی پایگاه نظامی در قطب شمال برداشته است و ...
در این دنیا که ملت های بیدار و زنده بر سر هر وجب از خاک خود و یا ادعا بر خاک، آماده ی هرگونه تلاش و کوشش تا پای جنگ هستند، بسیار شگفت آور است که دولت ایران با وجود 2 قرارداد با اعتبار، 1921(دوستی) و 1940(بحرپیمایی) میان ایران و دولت شوروی درباره ی مالکیت و حاکمیت ایران بر 50 در 100 از دریای مازندران، دودل شده است.
کار این دودلی را به جایی رسانیده اند که به جای کاربرد نام راستین این دریا، یعنی دریای مازندران یا دریای کاسپین، اصرار و ابرام به کاربرد نام مجعول «دریای خزر» را دارند.بر پایه ی اسناد انکار ناپذیر، پنجاه در سد از دریای مازندران (به گونه ی مشاع)، در ید مالکیت و حاکمیت ملت ایران قرار دارد و هرگونه چشم پوشی از این حق ملت ایران، ضربه زدن به منافع ملی و در حکم تجزیه ی ایران است.
کاری که به دلیل تغییر در حدود و ثغور کشور، نیاز به تصویب مجلس شورای اسلامی دارد.
از یاد نبریم که هنگام امضای قرارداد 1940، سفیر کبیر دولت اتحاد جماهیر شوروی در تهران که قرارداد را به نمایندگی از سوی دولت خود امضاء کرد. از وزیر امور خارجه ایران «توقیرا» درخواست نمود که این دریا را به نام دریای «ایران و شوروی»(نه شوروی و ایران) بنامند که مورد موافقت وزیر امور خارجه ی دولت ایران قرار گرفت.
کاری را نکنیم که درسال 1349 درباره ی بحرین کردند و لعنت ابدی این ملت را برای خود خریدند.
نکته ی شایان توجه دیگر، بی توجهی به پیشینه ی تاریخی دریای مازندران است.برخلاف آن چه برای روشن سازی حق مردم ایران بر خلیج فارس، از دیرباز تاکنون، انجام شده، برای نشان دادن این واقعیت که در آن روزگارانی که حتا نامی از دولت ها و ملت هایی که اکنون از دریای مازندران سهم خواهی می کنند در میان نبوده، کوششی به عمل نیامده است.
برای پی بردن به این امر کافی است پژوهش گران، عنوان «Caspian Sea» را به موتور جست و جوگر پایگاه اینترنتی گوگل بدهند تا به شمار شگفت انگیزی نقشه و نوشته ی تاریخی دست یابند که همگی آن ها نشان دهنده ی آن است که از سپیده دم تاریخ نگاری (و سپس نقشه کشی)، این پهنه ی آبی به نام کاسپین ها که تیره ای از اقوام کهن بوده اند نامیده می شده است.جست و جو در موتورهای اینترنتی، سدها سند و نقشه را که نشان دهنده ی ایرانی بودن دریای مازندران از دوران کهن است، در اختیار ما می گذارد
کاوه
به نقل از سايت آريا بوم
نشاني سرراست جستار:د

۱۳۸۶ آبان ۷, دوشنبه

روز کورش

ره در جهان يکي ست و آن راه راستي ست

بوي کافور-لباس ملي

با مطرح شدن بحث پوشش ملی این پرسش در ذهنم نقش می بندد که تا حالا چه کاری کردیم؟
آیا با نداشتن لباس ملی ملیتمان تهدید می شده؟
آیا مردم ما و قومیتهای مختلف ما لخت بودند؟
آیا مردم ما بعد از 7 هزار سال بلاتکلیفی امروز قراراست جامه ای در خور برتن کنند ؟
یکی از مهمترین موضوعاتی که امروزه زیاد یه آن پرداخته می شود بحث لباس ملی است. ظاهرا" تصمیم گیرندگان و دست اندرکاران با ناکافی دیدن قابلیتهای پوششی فرهنگ لباس در جامعه ما تصمیم به طراحی شیوه اي نوین که عاری از مشکلات موجود – از دید ایشان – را دارند.
معلوم نیست که هدف اصلی ایجاد اصلاح در پوشش مردم است یا تبدیل آن به احسن یا مبارزه با مظاهر تمدن بیگانه و یا ایجاد یک جامعه همسان، و در صورتی که این آخری مدنظر باشد آشکار نیست که این همسانی معنی از بین بردن منظره طبقاتی موجود را می دهد یا تبدیل جامعه به مجموعه اي قابل کنترل و اگرقصد اینان اصلاح داستان به انحراف کشیده شده و کج رفته ایست که روند کنونی آن مورد قبول ایشان نمی باشد. آیا باید به این نتیجه گیری رسید که آنچه در طول هزاران سال شکل گرفته وبه مردم یک سرزمین شکل داده مسیری به اشتباه پیموده شده است.هزاران سال گذشته و تأثیر این گذشت زمان و عادت و فرهنگ مردم یک منطقه همراه با شرایط آب وهوایی واقلیمی و مذهب و حتی تأثیراتی که ازامتزاج با اقوام دیگر گرفته اند آنها را به بهترین انتخاب و تکامل فرم از پوشش رسانده ، پوششی که نه تنها وظیفه یک دربرگیرنده و پوشاننده که به عنوان نگاهبانی در برابر سرما وگرما و نگاهها و زبانی برای بازگوکردن احوالات و بیان یک بیوگرافی در نگاه اوّل حداقل برای مردم همان منطقه را دارد.
حال من وتو با چه صلاحیتی و با کدام پشتوانه توانایی آن را خواهیم داشت و این اجازه را به خود می دهیم که در این جریان طبیعی ومنطقی شکل گرفته خللی ایجاد کنیم؟
یا اینکه اگرعادات پوششی خود را ناکارآمد می بینیم باتوجه به تمام گفته های بالا، صلاحیت دخل و تصرف داریم ؟
صدای دیگری که درپس این تصمیم بلند شده ، مبارزه با فرهنگ بیگانه است. اینکه عده ای ازخدا بی خبر با هدف قراردادن معیارهای فرهنگی ما سعی در شکستن آن دارند و ازاین طریق کمر به نابودی این فرهنگ بسته اند. البته من با قسمت ازخدا بی خبر یا باخبر آن مخالفم و اساسا" برایم اهمیتی ندارد که مهاجم چه اعتقادات شخصي دارد ولی تا حدودی برایم قابل قبول است که خارجی ها به هر شیوه و حیله ای سعی دربی هویت نشان دادن ما دارند تا بدینگونه و با قراردادن ما در برهوت بی خبری افسار حکومت را بر دهانمان بزنند. ولی ازدید من بیگانه مهاجم فقط اروپایی یا آمریکایی نیست، تهاجم فرهنگ عربی اگر خانمانسوزتروبی وجدانتراز غرب نباشد بهتر آن هم نیست و چه بدبخت بودیم ما که ادیبانمان که مورد اعتماد مردم هم بودند -ودرست هم بود- قلمها در باب غرب زدگی زدند ولی توجهی به عرب زدگی نداشتند، غربزدگي را فهميدند و عربزدگي را نديدند نفطه هاي بسياري از ديد قلم به دستان گذشته ما ناديده ماند که دشمني درخانه خفته را اجازه خسبيدن داد.آیا روند جایگزینی فرهنگی قبل از غرب بوسیله عربها و عرب دوستان آغازنشد و آیا اکنون آنها هم در کناراروپاییان که شاید تا حدودی بساطشان را جمع کرده اند به چپاول داشته های فرهنگی ما کمتر می پردازند ، روزبه روز دژخویانه ترازدیروزبرما نمی تازند؟ و آیا اکنون مورد ستایش دولتمردان ما نیستند؟ لباس ملی که قرار است طراحی شود به کدام قومیت شبیه است و به کدام قومیت شبیه نیست ؟
همسانی که شاید تحت یک پوشش ملی ایجاد شود با چه انگیزه ای عملی خواهد شد؟ کنترل مردم یا از بین بردن این تفاوت فاحش طبقاتی؟ و اینکه آیا اگر قصدی هم بر شکستن تفاوت طبقه های جامعه باشد این تغییر فقط بصري خواهد بود یا اینکه عملا" جیبها و محتویات آنها هم یکسان خواهد شد.
نمی دانم سیمای مرد به لباس جدید ملی درآمده سیمای همان سرداری خواهد بود که در گردنه ها راه بر اسکندرو امثال او می بست یا هیئت یکی از جاهلان زمان بدویت ، نمی دانم بانوی ملبس به لباس ملی همان دشت گلزار این سرزمین خواهد بود یا زن پريشان و دوداندود.
یک روز گرم تابستانی که برای یک سفر درون شهری از اتوبوس استفاده می کردم متوجه شدم قسمت عقب اتوبوس که متعلق به خانمهاست سراسر مشکی است، سیاه است. هر چند قسمت مردانه هم آنچنان رنگارنگ و متنوع نبود ولی برای من قسمت زنانه با توجه به پوشیدگی سروگردن بسیار تعجب برانگیز بود چرا که این رنگ سنگین در این جهنم و در محیط بسته اتوبوس چگونه می شود که باشد؟
جالب اینکه در میان جمعیت بانوان سیاه پوش (که شاید اتفاقي همگی سیاه پوش بودند ) یک نقطه ناهماهنگ نظرم را جلب کرد، متوجه شدم آن نقطه بانوی ترکمنی است که لباسی دیگر در آن میان نشسته بود.
آنجا بود که دليل اصرار براي ايجاد پوشش ملي را به عينه دريافتم. جامعه هم لباس شبيه به جامعه اي نظاميست که قابل کنترل است. هم درون و هم بيرون اينچنين جوامع را ميتوان کنترل کرد پس نه رنگي نشانهاي براي اعتراض خواهد بود و نه عشقي خطري براي هدف.
داتيسبهترين مثال چين است، رفتار ميليتاريستي در چين و تهديد مردم به سرباز بسياري از تهديدهاي از جانب گروههاي مردمي را خنثي کرد و مردم مورچه صفت خلاقيت، صداقت و نيروي خود را در جهت ديگري به کار بستند.
آري جامعه کافورزده خيلي از قابليتهاي انتقادي را از دست خواهد داد و خود را فراموش خواهد کرد.

کاوه

۱۳۸۶ آبان ۲, چهارشنبه

آری به ثبت رسیدم


یک قطعه عکس در قطع سه چهار
یک قطعه عکس کهنه ی بی رنگ و بی درنگ
باید که نصب میشد در یک مجلد قرمز که نام من
با یک شماره در دل آن ثبت گشته بود.
آری!به ثبت رسیدم به قول او
آری به ثبت رسیدم
میلاد

۱۳۸۶ مهر ۹, دوشنبه

نظرسنجي

ایرانیانِ داخلِ کشور: بررسیِ گرایشهای ايرانيان نسبت به هویّتِ ایرانی و آینده‌یِ ایران
راستی هویّتِ ما چیست و در کجا باید جستجویش کنیم؟آیا اعتمادِ به نفسِ ما دچار خدشه گشته‌است؟اگر هویّتِ خود را بشناسیم خواهیم توانست جامعه‌ای آزاد، آرام و بااحترام داشته‌باشیم.امید ما این است که این بررسی کمکی باشد برای شناختی بیشتر.
از همه‌یِ حزبها، انجمنها، سازمانها و کسانی که دارایِ تارنمایِ اينترنتی می‌باشند خواهشمند ايم که برایِ ياری به انجامِ اين بررسی، اين پرسش‌نامه را در تارنمایِ خود جای دهند:
کاوه

۱۳۸۶ مرداد ۱۷, چهارشنبه

من و تو


مي دوني، من و تو يه چيزهايي داريم که مشترک هستن. بايد مواظبشون باشيم و دوستشون داشته باشيم. اينجوري ما يه خودمون کمک مي کنيم و خودمونو موندگار نگه مي داريم

اينقدر قيچي دستتون نگيريد و فکر کنيد هنر مي کنيد، فقط تو فکر بريدن نباشيد


کاوه

شعريست در دلم-نادر نادرپور

شعريست در دلم
شعري كه لفظ نيست
هوس نيست
ناله نيست

شعري كه آتش است
شعري كه مي گدازد و مي سوزدم مدام
شعري كه كينه است و خروش است و انتقام
شعري كه آشنا ننمايد به هيچ گوش
شعري كه بستگي نپذيرد به هيچ نام
شعريست در دلم
شعري كه دوست دارم و نتوانمش سرود
مي خواهمش سرود و نمي خواهمش سرود
شعري كه چون نگاه نگنجد به قالبي
شعري كه چون سكوت فرو مانده بر لبي
شعري كه شوق زندگي و ، بيم مردن است
شعري كه نعره لست و نهيب است و شيون است
شعري كه چون غرور بلند است و سركش است
شعري كه آتش است
شعريست در دلم
شعري كه دوست دارم و نتوانمش سرود
شعري از آنچه هست
از آنچه بود
کاوه

۱۳۸۶ مرداد ۱۶, سه‌شنبه

۱۳۸۶ مرداد ۱۵, دوشنبه

چهارشنبه سوري

شب چهارشنبه سوري بود
همه مي رقصيدند، همه مي سوزاندندجغد شوم پير را
آتشکده خانه ما زبان درازي مي کرد
در فضايي تاريک همه را مي ديدم
چشم اتش همه را خوب تماشا مي کرد
شب و شعله پيش هم خوابيدند
کرکس کوچه ما بيقراري مي کرد
ناگهان به کوچه تو سرزدم
هيچکس نبود، هيچکس نمي رقصيد
دسته دسته گل مخملي و ياس در آتش بود
پدرم گفت:دزد گلخانه ما پيدا شد
سعيد

سلام

قرار بود اين شروع به دست ميلاد باشه. ديروز هم باهم قرار گذاشتيم که چيزي بنويسه که علاوه بر پرده برداري از اين پنجره چيستي و چرايي ما رو هم بازگو کنه ولي شوربختانه از اونجايي که مشکلات و دغدغه هايي که بخشي از عوامل انگيزشي براي ما در انجام اين کار بودند، هميشه هستند و تمامي ندارند، ديروز هم برنامه طوري شد که اين وظيفه رو من خودم به انجام برسونم و شروع کنم. فقط در باب مشکلات ديروز به گفتن اين بسنده مي کنم که: تشکيلاتي سنگ حقوق مؤلف رو به سينه ميزنه که خودش هزار تا فيلم رو با آرايش به چهار تا نقد و بررسي و تفسير به اسم برنامه نمايش ميده و دور تصوير تلوزيوني بيست تا آرم و لوگو ميچينه تا بيننده هويت دزد زده رو شناسايي نکنن
بگذريم . . . ما براي شما خواهيم نوشت و سعيد هم ياريمان خواهد کرد و دوستان ديگري هم هستند که علاقمندي خودشونو نشون دادن
هنر و جامعه و تاثيرات متقابل آنها بر هم از مشغوليات فکري ما بوده که از اين پنجره به اونا خواهيم پرداخت، نيم نگاهي به مشکلات اجتماعي خواهيم داشت. تلاش براي گرامي داشتن زبان مادريمان براي ما لذت بخش است و فرياد خواهيم زد که پارسي را ز تو گر بستانند داغ افتد به دلت چون لاله با توجه به فعاليتهاي ديگر خودم و علايق بچه ها توانايي پرداختن به تاريخ و ميراث در خطرهم وجود دارد. تا چه پيش آيد.
صحبتها ، نظرها و انتقادات شما را پذيرا هستيم، بدونيد ما اعتقاد نداريم که بي عيب هستيم و درست ترين از جانب ما گفته ميشه، ما در کنار اهدافي که گفته شد باهم بودن رو تمرين مي کنيم به نام خدا، ‌به نام شما

کاوه

۱۳۸۶ مرداد ۱۳, شنبه